تبليغاتX
باران تنهایی من

باران تنهایی من

خوب میشه

بهترین نوع محبت

به نامش که مهربان ترین مهربانانست

 

سلام به همگی به شما عزیزان که تنهام نذاشتین به شما که در این دنیای پرزرق و برق دوستی هنوز براتون مقدسه من مشکل حادی داشتم نتونستم بیام به امید خدا داره حل میشه امیدوارم بتونم جبران کنم محبتتون رو

دوستون دارم مرسی

به نام خدا و با سلام

بدين وسيله رسمًا از بزرگسالي استعفاء مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم .
مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه اينجا يك رستوران 5 ستاره است .
مي خواهم فكر كنم شكلات از پول بهتر است ، چونكه مي توانم آن را بخورم .
مي خواهم درون يك چاله آب بازي كنم و بادبادك خودم را در هوا پرواز دهم .
مي خواهم به گذشته برگردم ، وقتي همه چيز ساده بود ، وقتي داشتم رنگ ها را ، جدول ضرب را و شعر هاي كودكانه را ياد مي گرفتم ،
وقتي نمي دانستم كه چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم .
مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند .
مي خواهم ايمان داشته باشم كه هر چيزي ممكن است و مي خواهم كه از پيچيدگي دنيا بي خبر باشم .
مي خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود بر گردم . نمي خواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري ، خبر هاي ناراحت كننده صورتحساب ، جريمه و ...
مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم ، به يك كلمه محبت آميز ، به عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران ، به ...
اين دسته چك من ،كليد ماشين ، كارت اعتياري و بقيه مدارك ، مال شما .
من رسما از بزرگسالي استعفاء مي دهم .
نظر شما چيست ؟؟؟
اي بهترين همراه من بيا
تا بودن را آنطور كه مي خواهيم تجربه نماييم .

مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت ، زنبيل سنگين را داخل خانه كشيد .
پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و ميخواست كار بدي را كه تامي كوچولو انجام داده ، به مادرش بگويد .
وقتي مادرش را ديد به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتي من داشتم تو حياط بازي ميكردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي كرد
تامي با يه ماژيك روي ديوار اطاقي را كه شما تازه رنگش كرده ايد ، خط خطي كرد ! »
مادر آهي كشيد و فرياد زد : « حالا تامي كجاست؟ » و رفت به اطاق تامي كوچولو.
تامي از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود ، وقتي مادر او را پيدا كرد ، سر او داد كشيد : « تو پسر خيلي بدي هستي » و بعد تمام ماژيكهايش را شكست و ريخت توي سطل آشغال .
تامي از غصه گريه كرد.
ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اطاق پذيرايي شد ، قلبش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد .
تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!

مادر درحاليكه اشك ميريخت به آشپزخانه برگشت و يك تابلوي خالي با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.
بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق مي رفت و با مهرباني به تابلو نگاه ميگرد!

 خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد.

 

 دوستار شما

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 7:59  توسط باران  | 

زلالی عشق

به نام عاشق ترین ،مهربانترین،بهترین

سلام دوستان خوبید دوباره منو شرمنده کردین من مشکلی داشتم شرمندم به همه سر میزنم امید وارم خوشتون بیاد من این مطلبو از یه سایت گرفتم امیدوارم خوشتون بیاد با نظراتتون دلگرمم میکنین

 

 

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود
معنی عشق چیست؟

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

 کاش از بچه ها پاکی عشقو یاد بگیریم  مارو دعا کنید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 6:38  توسط باران  | 

به نامت که زیبایی و عاشق

 

سلام بازم من اومدم بی مقدمه شروع میکنم بیشتر ما یه غم مشترک داریم عاشق شدیم شکستم شاید خرده باشیم میدونید چرا؟چون آدم عاشق وقتی عاشق شد پاک پاک میشه همه چیزو پاک میبینه بی خبر از اینکه اگه طرفت خوی پاک تورو بذاره به پای سادگیت برات ناز میکنه به خیال خودش عزیز تر میشه اون آدم نمیدونه داره با وجود یکی بازی میکنه یه جا نوشته بود "پست ترین و کثیف ترین عمل اینه که که مردی برای ارضا کردن یکی از طبیعی ترین نیازهاش به معصومی بگه دوستت دارم" مگه ما زن هوس باز نداریم؟پس این جمله باید بشه " پست ترین و کثیف ترین عمل اینه که که مردی یا زنی برای ارضا کردن یکی از طبیعی ترین نیازهاش به معصومی بگه دوستت دارم "اینه هدف آدمای پست سوئ استفاده از عشق و پاکی تو من هم عاشق شدم آهنگای غمگینمم شنیدم گریه هامم کردم ولی باید زندگی کنم چرا من هوای آدمای اطرافمو نداشته باشم؟من تو شرایط سختیم هممون هستیم ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا خدا همینجاس جاش اون بالاست ولی خودش میخواد تو قلبمون باشه بعضیامون تا کارمون گره میافته قرآن و مفاتیح و برمیداریم بدون این که معنیشو بدونیم تند تند برای حاجتمون میخونیم بابا خدا باهاته بشین درست حرفتو بزن اون آدمی که ولت کردبا هرکی بره اونم ول میکنه ولی تو نه تو میمونی با کسی که معنی عشقو میدونه ... کسی که خدا یه روز توروباهاش آشنا کرده یا آشنا میکنه .... خیلی حرف زدم از همتون ممنونم به خاطر همراهیتون و نظراتتون دوستتون دارم اون آهنگ غمگینم خاموش کن اون اشکاتم پاک کن ما همو داری و همه خدارو داریم بزرگه  جمع کن خودتو بابا  چقدر  حرف زدم

 

خبر دارم یار میاد محرم اسرار میاد
دل تو دلم نیس چکنم دلبر و دلدار میاد
این دل خندون میاد عزیز تر از جون میاد
قشنگترین روز واسه من روزیکه مهمون میاد
در شب من ماه میاد هر دمو هر گاه همراه میاد
دم سحر گاه میاد عشق من از راه میاد
در شب من ماه میاد هر دمو هر گاه همراه میاد
عشق من از راه میاد
مژده بدین دلبرو دلدار اومد
اون لحظه قشنگ دیدار اومد
خنده شده تو این روزا کارمن
آخه میادش خونمون دلدار من
وقتشه این جدایی ها سر بیاد
اونیکه دوسش دارم از در بیاد
از در و دیوار خونه دوباره
شادیو عشق رفته از سر بیاد
خبر دارم یار میاد
مژده بدین دلبرو دلدار اومد
اون لحظه قشنگ دیدار اومد
خنده شده تو این روزا کارمن
آخه میادش خونمون دلدار من
وقتشه این جدایی ها سر بیاد
اونیکه دوسش دارم از در بیاد
از در و دیوار خونه دوباره
شادیو عشق رفته از سر بیاد
خبر دارم یار میاد محرم اسرار میاد
دل تو دلم نیس چکنم دلبر و دلدار میاد
این دل خندون میاد عزیز تر از جون میاد
قشنگترین روز واسه من روزیکه مهمون میاد
در شب من ماه میاد هر دمو هر گاه همراه میاد
دم سحر گاه میاد عشق من از راه میاد
در شب من ماه میاد هر دمو هر گاه همراه میاد
عشق من از راه میاد
وقتشه این جدایی ها سر بیاد
اونیکه دوسش دارم از در بیاد
از در و دیوار خونه دوباره
شادیو عشق رفته از سر بیاد
وقتشه این جدایی ها سر بیاد
اونیکه دوسش دارم از در بیاد
از در و دیوار خونه دوباره
شادیو عشق رفته از سر بیاد
خبر دارم یار میاد

دوستون دارم منتظرتونم

 


 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 16:30  توسط باران  | 

به نامش که زیباست

سلام به همه ی شما مهربونا که تنهام نذاشتین  من مشکلی داشتم نتونستم بیام ولی از همتون متشکرم امیدم اینه که بتونم جبران کنم از امشب دوباره مزاحمتون میشم به دوستانی که سر نزدم حتما" سر میزنم دلگیر نشین مرسی ستاره (سعید) کیومرث و عشقی و..................از دلگرمیت از همتون ممنونم جای اسم بردن و تشکر اینجا کوچیکه دوستدارتون  

 

غنچه خنديد ولي باغ به اين خنده گريست
غنچه آن روز ندانست كه اين گريه ز چيست
!
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبديل

گريه باغ فزون تر شد و چون ابر گريست
باغبان آمد و يك يك همه ي گلها را چيد

باغ عريان شد و ديدند كه از گل خالي است

باغ پرسيد چه سودي بري از چيدن گل ؟
!
گفت : پ‍‍ژمردگي اش را نتوانم نگريست

من اگر از روي هر شاخه نچينم گل را

چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فاني است

همه محكوم به مرگند چه انسان و چه گياه

اين چنين است همه گاره جهان تا باقي است
!!!
گريه ي باغ از آن بود كه او ميدانست

غنچه گر گل بشود هستي او گردد نيست
!!
رسم تقدير چنين است و چنين خواهد بود

مي رود عمر ولي خنده به لب بايد زيست !!!

 

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم
به دريـــا برويم
و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و

گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ،
وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در
آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد
و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و
زشت است ، اما
دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته

نمايان مي شود

 

 

شخصیت از روی امضا

1- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
2- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
3- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
4-کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
5- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
6- کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
7- کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
8- کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
9- کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
10-کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي

همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي

و سال ها برايش گريسته اي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي

اي کاش تمام اينها را مي دانستي

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:10  توسط باران  | 

به نام او که گذشت را آفرید

سلام دوستان خوبید؟تاحالا فکر کردین چرا بعضیا انقدر مکارن؟چرا بعضیا پول براشون حرف اولو میزنه؟چرا به هرکی از عشق میگی سریع یاد پول وخونه و بچه می افته؟نمیدونم میدونین سخته جدا شدن از چیزها و کسایی که براتون عزیزن؟ولش کنید بسه هرچی از غم گفتیم ارزش نداره بریم سراغ مطالب این اول پاسخ به نظراتتون یکی از دوستان گفته بود توانتخاب عکسام بی سلیقم قبول دارم ولی نهایت تلاشمو میکنم وگفته بودن مطلب دوست دارم به 21 زبانو یه جا دیدن بله منم از یه سایت گرفتم مازیار که عاشق شیطونه اونی که بهت گفتم حقته ما خدامونو به شیطون کوچیک تو نمی فروشیم خدای ما کجا شیطون خوار تو کجا/پس بساططو جمع کن داداش و برو که برنگردی به خون من تشنه یی ؟ اشکال نداره خدا بهمون یادداده همیشه گذشت داشته باشیم ماپان خانم با احساسی از خودتونه عزیزم . کیومرث عزیز منم ازت متشکرم و دوست دارم تو هم همیشه بخندی متین جان از شعرت ممنونم خیلی زیبا بود سعیدجان اصلا" مختص تو بود این شعر شادمهر از همراهان همیشگیم محمرضا مهسا فاطمه ریحانه و جوونکو ریرا و فروغ و بهار و علیو دیوونه و سپهر و شیدا و عشقی که جای خوذد داره  و همهی دوستام به خاطر دلگرمیکه بهم میدین واقعا" مرسی خیلی خوبید همین هرچی بگم کمه ...........................

می خوام امشب تنها باشم
توی خواب و رویا باشم
می خوام امشب زیبای من
عاشق تو و دنیا باشم
ببین که غرق آتشم
از عشق تو چه می کشم
وای
در این شام مهتاب
بمان که مستم و بی تاب
وای وای، امشب در سر شوری دارم
وای وای، امشب در دل نوری دارم
وای وای، دنیا دنیا دوستت دارم
از عشق تو بی قرارم
همه خواب و من بیدارم، وای
وای وای، با شوری که در سر دارم
وای وای، با نوری که در دل دارم
وای وای، دنیا دنیا دوستت دارم
از عشق تو بی قرارم
همه خواب و من بیدارم، وای

می خوام امشب شیرین من
واسه عشقت فرهاد باشم
نذار امشب با یاد تو
مثل برگی بر باد باشم
ببین که غرق آتشم
از عشق تو چه می کشم
وای
در این شام مهتاب
بمان که مستم و بی تاب
وای وای، امشب در سر شوری دارم
وای وای، امشب در دل نوری دارم
وای وای، دنیا دنیا دوستت دارم
از عشق تو بی قرارم
همه خواب و من بیدارم، وای
وای وای، با شوری که در سر دارم
وای وای، با نوری که در دل دارم
وای وای، دنیا دنیا دوستت دارم
از عشق تو بی قرارم
همه خواب و من بیدارم، وای

کاش بدونه اومدنش برای من زندگیه مجدده

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

گر دلي دارم بدان در دست توست
گر تني دارم بدان سر مست توست
گر دلم را بشکني با دست خود
دل نگيرم از توِِِِ...
چون دل هم مست توست

قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون عشق

و عشق ارمغان دلدادگيست

و اين سرنوشت سادگيست
!

 

زندگي خالي است ان را پر کن
زندگي يک مشکل است با ان روبرو شو
زندگي يک معادله است موازنه کن
زندگي يک معما است ان را حل کن
زندگي يک تجربه است ان را مرور کن
زندگي يک مبارزه است قبول کن
زندگي يک کشتي است با ان دريا نوردي کن
زندگي يک سوال است ان را جواب بده
زندگي يک موفقيت است لذت ببر.
زندگي يک بازي است برنده و پيروز شو

زندگي يک هديه است ان را دريافت کن
زندگي دعا است ان را مرتب بخوان
زندگي درد است ان را تحمل کن
زندگي يک دوربين است سعي کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشي

برام دعا کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 23:2  توسط باران  | 

مهربان باشیم

به نام او که تا بینهایت هستی خیره به زیباییش اند

سلام دوستان عزیز واقعا" از محبتتون ممنونم امیدوارم بتونم لطف بیکرانتونو جبران کنم منو از نظرات گرمتون بی نصیب نذارید

یکی از دوستان به من میگفت چرا توی وبلاگت انقدر از عشق میگی این همه موضوی چرا عشق؟

حالا من به دوست عزیزمون جواب میدم من از عشق مینویسم چون با عشق تازه همه چیز رشد میکنه

من از عشق مینویسم از عشق میگم ولی از عشق مثبت نه عشق منفی من بیشتر از وصال میگم نه از فراق

چون عشق یعنی پیوستن و جدا نشدن تک و توک واسه دل دوستان از فراق میگم چندین نفراز دوستان عزیز میبینن و برداشت های مختلف میکنن ولی نیروی عشق

به هممون امید میده همین امید زندگیمونو تضمین میکنه تا عشق نباشه موضو.ع های دیگه معنا پیدا نمیکنه  اگه آدمی به وبلاگ به شعر از همه مهمتر به دوستانش عشق نداشته باشم چه دلخوشی میتونه داشته باشه واسه آپ کردن ؟(یکیش خود من)...............................................

واما مطالب امروز.............................امیدوارم خوشتون بیادبرای کم نیاوردن مقابل طرفتون

 

دوست دارم به ۲۱ زبان زنده ی دنیا

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

 

علت جرات نداشته دشواری امور نیست چون ما جرات نداریم امور دشوار مینمایند(سنکاء)

 

به قطار کاروانها به امید ساروانها به عروس آسمانها بهنشاط باغبانها که تو را زجان پرستم

به تمام عشق هستی به تمام آرزوها به تمام عشق دنیا به خدا اگر بخندم به خدا اگر بنالم تویی آخرین بهارم تویی آخرین نگارم

در گفتن نام تو پر از فریادم

دیوانه ولی از بندها آزادم

خورشید شدم دگر خبر نیست ز شب

وقتی که به عشق روی تو تن دادم

سکوت انسان را در مقابل بسیاری از گناهان بیمه میکند

 

خانه خراب تو شدم،به سوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم،منجی جاودانه شو
ای کوه پر غرور من،سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز عاشقی،عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت
تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
----
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
ای همه وجود من،نبود تو نبود من
نبود تو نبود من....................

شرافت وعظمت انسان به این نیست که زمین نخورد

بلکه به این است که وقتی زمین خورد برخیزد و

براه خویش ادامه دهد(کنتوسیوس)

منو از نظرات گرمتون بی نصیب نذترید

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 12:56  توسط باران  | 

به نام او که روحش در کالبد ماست........................................

در بلندترین ارتفاع از آسمون هیچ ابری نیست اگه تو زندگیت ابری دیدی بدون که به اندازه ی کافی اوج نگرفتی

همه میپرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب

چیست در همهمه ی دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید

که تورا برد اینگونه به ژرفای خیال

 

من به این جمله نمی اندیشم

من میان جاری مبهم آب

من میان بازی ابر سپید

من فقط روح تو را میبینم

من فقط عشق تو را میخواهم

خوب به هم ریخته ای

وضع امسال مرا خوب به هم ریخته ای

جان تو حال مرا خوب به هم ریخته ای

بی تو با خلوت خود ساخته بودم حتی

خلوت کال مرا خوب به هم ریخته ای

من و درگیر سکون بودن و اوجی تا هیچ

جرات بال مرا خوب به هم ریخته ای

به سرم زد که تفال بزنم با چشمت

راستی فال مرا خوب به هم ریخته ای

بعد عمری غزل بی سروسامان گفتن

غزل لال مرا خوب به هم ریخته ای

 

تنها

تنها ترین تنها تویی در خلوت تنهاییم

تنها تو میخواهی مرا با این همه رسواییم

ای دوست

ای دوست برای دوست جان باید داد

درراه محبت امتحان باید داد

تنها نبود شرط محبت گفتن

یک مرتبه هم عمل نشان باید داد

غفلت

جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم.........

خرس گفت بگذار برای بعد میخواهم بخوابم..........

خرس تمام زمستان را خوابید..........

بی خبر از آن که جیرجیرک فقط 3روز عمر داشت...............

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:30  توسط باران  | 

خدا

به نام او که تنها نمیذارد ما را..........................

دل دیوونه

با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كوي او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
آن همه آرزو،دل ديوانه
چه بگويم با من اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام دل ديوانه؛
با غم ديرينه ام به مزار سينه ام
بخواب آرام دل ديوانه
با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كوي او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
آن همه آرزو،دل ديوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام ، دل ديوانه
با غم ديرينه ام به مزارسينه ام،
بخواب آرام دل ديوانه
بخواب آرام دل ديوانه

به خاطر تو


دیدی ای تنها امیدم
آنچه که گفتی شنیدم

با خیال خاطر تو
از همه کس دل بریدم

دیدی ای آرام جانم
تا کنون وصلت ندیدم

گر به من مهری نداری
میدهی از چه نویدم


یا وفا کن یا جوابم کن
بعد از این کمتر عتابم کن


سرخوش و مست از شرابم کن
همچون دوران گذشته

تا به کی در فکر شور و شر
تا به کی در فکر سیم و زر

لحظه ای در خاطرت آور
عهد و پیمان گزشته

ای امید زندگانی
تا به کی نامهربانی
گو چه کردم که دیگر قدر عشقم





دیدی ای تنها امیدم
آنچه که گفتی شنیدم

با خیال خاطر تو
از همه کس دل بریدم

دیدی ای آرام جانم
تا کنون وصلت ندیدم

گر به من مهری نداری
میدهی از چه نویدم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 15:45  توسط باران  | 

به نام آفریننده ی عشق.........................................................

امشب از آسمان دیدهء تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانهء تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر خواب آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کسی نیابد دگر نشانهء من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانهء من

آه بگذار زین دریچهء باز
خفته بر بال گرم رؤیاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ... تو ... پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ... بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم

عشقی تو نبضم میزنی،مثل نفس یه خواهشی
تو خواسته ی قلب منی ، دوست دااااارم، سفارشی!

سفارشی عاشقتم سفارشی خاطرخواتم
سفارشی حتی تو خواب  مثل سایه باهاتم
سفارشی به خاطرت بدیامو خوب میکنم
میشم یه بیقرار تو  ،دلو آشوب میکنم

سفارشی اگه بگی،جنگل و دریا میکنم
از دل کوه یه پنجره به آسمون وا می کنم
سفارشی هر جا باشی یاد تو مثل بارونه
دوست دارم سفارشی،خاطره هات فراوونه
دوست دارم سفارشی،خاطره هات فراوونه

سفارشی عاشقتم  سفارشی خاطرخواتم
سفارشی حتی تو خواب ، مثل سایه باهاتم
سفارشی به خاطرت،بدیامو خوب میکنم
میشم یه بیقرار تو  ،دلو آشوب میکنم

عزیزترین دوسِت دارم قد یه دنیا اطلسی
قد یه باغ پر از گیلاس، قد هزارتا نرگسی
عزیزترین دوسِت دارم قد یه باغ آلبالو
قد شگوفه های سیب، قد درختای هلو

از باغ نارنج و ترنگ هدیه برات گل میارم
دلم میخاد بهت بگم عزیزترین دوسِت دارم
از باغ نارنج و ترنگ هدیه برات گل میارم
دلم میخاد بهت بگم عزیزترین دوسِت دارم

دوسِت دارم، دوسِت دارم، عزیزترین دوسِت دارم........

عزیزترین دوسِِت قد یه شیشه ی گلاب
قد یه مشت شهد عسل، قد شیرینی یه خواب
عزیزترین دوسِت دارم قد سبد سبد انار
قد یه باغچه گل سرخ، قد هزار هزار بهار

از باغ نارنج و ترنگ هدیه برات گل میارم
دلم میخاد بهت بگم عزیزترین دوسِت دارم
از باغ نارنج و ترنگ هدیه برات گل میارم
دلم میخاد بهت بگم عزیزترین دوسِت دارم

دوسِت دارم، دوسِت دارم، عزیزترین دوسِت دارم........



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:24  توسط باران  | 

به نام بهترین

نفرین

غربت من هر چی که هست از با توبودن بهتر

آخر خط زندگی این نفسایه آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسایه آخرم

سکوت من نشونه رضایتم نیست می دونی

گلایه هام و می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم، داد نزنم ،لبام و رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم و دار می زنم

نفرین به عشق و عاشقی

نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقت و تو سر نوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تونفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و...

 

 

 

مرگ من

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي امروزها ديروزها

ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم مرمر هاي زرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد

مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارق از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله مي زد خون شعر

خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند

بعد من ناگه به يك سو مي روند
پرده هاي تيره ي دنياي من
چشم هاي نا شناسي مي خزند
روي كاغذ ها و دفتر هاي من

 

میمیرم برات

میمیرم برات میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات

می میرم برات می میرم برات می میرم برات

عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فردا ها گل خوشگلا

برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلا از آب و گلا

گل خوشگلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سفرت بخیر اکه میری از اینحا تک و تنها تا یه شهر دور تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور

میمیرم برات

سفرت بخیر برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز دوباره بساز از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برون

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برون تو بازم برون

می می رم

نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکیه من تو حروم بشی نمیخوام ازت نمیخوام مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی آرزوم بشی عاشقم هنوز

میمیرم برات میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که میدونستی که من میمیرم برات

میمیرم برات میمیرم برات


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:9  توسط باران  |